مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم.

 کـــــَسَم خدا بود، کَس ِ بی کَسان.

 در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم

و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم

 و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش

طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا :

حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد

و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه

زیستنم! »